ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

441

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

صلاح الدين از اين بابت هم خشمگين بود كه او را براى دفع سيف الدين فرا نخوانده بودند . سعد الدين كمشتكين از سيف الدين غازى گريخته و - چنان كه گفتيم - به حلب رفته بود و در آنجا در نزد شمس الدين بن دايه مىزيست . چون سيف الدين بلاد جزيره را گرفت . شمس الدين بن دايه ترسيد كه مبادا به حلب حمله آورده آن را تصرف كند . پس سعد الدين را به دمشق فرستاد تا الملك الصالح و لشكر دمشق را به حلب بياورد . امراى دمشق نخست او را طرد كردند و لشكرش را غارت كردند ، ولى چون جوانب كار را سنجيدند الملك الصالح را به حلب بردند . چون به حلب آمدند سعد الدين ، شمس الدين دايه و سران حلب را دربند كرد و خود كفالت الملك الصالح را به عهده گرفت . امراى دمشق بيمناك شدند . و نزد سيف الدين غازى صاحب موصل نامه فرستادند كه بيايد تا دمشق را تسليم او كنند ولى او كه مىپنداشت حيله‌اى در كار است چنين نكرد بلكه با پسر عم خود در باب آنچه از بلاد گرفته بود مصالحه كرد . امراى دمشق كه از او نوميد شدند نزد صلاح الدين كس فرستادند . اين امر به اقدام شمس الدين بن المقدم انجام گرفت . صلاح الدين به سوى شام شتابيد و بصرى را بگرفت . سپس راهى دمشق شد و در پايان ربيع الاول سال 570 به شهر در آمد و در خانهء پدرى خود معروف به عقيقى [ ( 1 ) ] فرود آمد . آنگاه قاضى كمال الدين بن شهرزورى را كه قاضى شهر بود نزد ريحان خادم فرستاد تا قلعه را تسليم كند ، زيرا ريحان همچنان مطيع فرمان و در خدمت الملك الصالح بود . خادم از قلعه فرود آمد و صلاح الدين آن را در تصرف گرفت . صلاح الدين پس از تصرف دمشق ، برادر خود سيف الاسلام طغتكين را در آنجا نهاد و خود به حمص رفت . از سوى فخر الدين مسعود زعفرانى در آنجا حاكمى بود ، زيرا حمص از اعمال او محسوب مىشد . صلاح الدين با آن والى جنگيد و حمص را گرفت و جمعى را به تسخير قلعهء آن گماشت . آنگاه در عين آنكه نسبت به الملك الصالح اظهار فرمانبردارى مىنمود به حماة لشكر برد . مىخواست آن قسمت از بلاد جزيره را كه از دست داده بود بازپس ستاند . چون حماة را تصرف كرد ، عز الدين جورديك از مماليك نور الدين قلعه را در تصرف داشت و به مقاومت پرداخت . عاقبت براى جورديك سوگند خورد كه قصدى جز خدمت به الملك الصالح ندارد و بدين سوگند جورديك نيز تسليم شد . صلاح الدين جورديك را به حلب فرستاد تا همگان را به اطاعت از الملك الصالح فراخواند و فرزندان شمس الدين بن دايه را از بند برهاند . جورديك برادر خود را به جاى خود به نگهبانى قلعهء حماة نهاد . چون جورديك به حلب رسيد كمشتكين خادم او را بگرفت و به

--> [ ( 1 ) ] متن : عفيفى .